نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ - درمدح خواجه عمید ابوطاهر گوید سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر من ز نعمت الحق خاص خدایگان

کرد آنچه تا ابد نتوان گفت شکر آن

هر لحظه می کشد ز حضیضم به سوی اوج

هر روز می برد ز زمینم بر آسمان

هم شد بعون بخشش او رنج من سبک

هم شد ز بار منت او پشت من گران

عقلم به وقت طفلی زو چون شکوفه پیر

بختم بگاه پیری چون سرو از او جوان

در دل هوای اوست چو خون در میان رگ

در جان رضای اوست چو مغز اندر استخوان

از بس که در مدیحش دستان زدم کنون

خلقی همی زند به سخنهام داستان

هر مکرمت که کرد به جای من و کند

یارب تو در جوانی و اقبال او رسان

چون سرو شاید ار همه تن دست گرددم

چون بید ز بیدار همه سر گرد دم زبان

تا بر گشاد دست و زبان دایم از خدای

خواهم ثبات دولت خاص خدایگان

فرخنده پی سپهری کز یمن فراوست

هم پادشاه فارغ و هم خلق در امان

گشته هلال دولت در پای او رکاب

داده سپهر توسن در دست او عنان

دولت پناه دارد در ظل رای او

جز دولتش که داشت ز خورشید سایبان

ای همچو گل به صبح تو بابرگ و بانوا

وی همچو گل حسود تو بی برگ و بی توان

گل بسته ثنای تو آمد چو عندلیب

ورنی ز شرم خلق تو نگشایدی زبان

بخشنده چون سحابی زیبد اگر فتاد

آوازه سخای تو چون رعد در جهان

خصم تو همچو طوطی قولیست بی عمل

نی نی که همچو عنقا نامیست بی نشان

بخ بخ که میوه دل و شاخ امید تو

سرسبز و سرخ روی چو سرو است ارغوان

خواجه عمید اطهر بوطاهر آن کزو

هر لحظه بشکفد گل دل در بهار جان

ماهی که هست ذروه فرزانگیش چرخ

لعلی که هست گوهر آزادگیش کان

بر ذات پاک او که چو آب آمد از صفا

درها که بر دمید چو سیماب ناگهان

منت خدای را که ز خورشید صحبتش

یک یک همه چو چشمه حیوان شده نهان

ای طبع در ببار و زین سو نگر نشاط

شاخ درخت می کند از ابر درفشان

چندانکه مه ستاند از آفتاب نور

چندانکه زهره سازد با مشتری قران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به بیان شکرگزاری خود از نعمت‌های خداوند می‌پردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به او اعلام می‌کند. او توصیف می‌کند که چگونه هر روز به سوی کمال و اوج می‌رود و رنج‌هایش با بخشش خدا سبک شده است. او از جوانی و شادابی خود به واسطه‌ی او سخن می‌گوید و عشق و رضای او را در وجودش احساس می‌کند. سپس شاعر به مقام و قدرت یک پادشاه و دولت او اشاره می‌کند و از سکونت دولت در سایه‌ی عقل و تدبیر پادشاه یاد می‌کند. او ویژگی‌های پادشاه را با گل و لطافت مقایسه می‌کند و از قدرت و سخاوتش به نیکویی یاد می‌کند. در نهایت، با بیان زیبایی‌های طبیعت و ارتباط آنها با وجود خداوند، به شکرگزاری و ستایش خالق ادامه می‌دهد. این شعر تجلی عشق ، شکر و امید در زندگی است.