نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ - در مدح احمد عمر گفته از غزنین فرستاد سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / قصاید / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای باد سپیده دم سفر کن

یک چند رفیقی قمر کن

با نغمت زهره همنفس باش

درصورت مشتری نظر کن

از خاک بهشت بوی بردار

وز پر همای بال و پر کن

از طایر یمن پای و سرساز

وز آب حیات روی ترکن

از طره مشکبار خوبان

خود را چو بهار بهره ور کن

بر مجمر سینهای عشاق

رو جلوه کنان یکی گذر کن

پیکان زمردین غنچه

از دیده بسدین سپر کن

هر دیده بخت را که بینی

همچون شکفه ز خواب بر کن

آنگه خوش و تازه و همایون

منزل بر احمد عمر کن

آن مسند را که جای تخت است

از عطر چو گلشن دگر کن

خاک قدمش چو بار دادت

خدمت چو قلم همه به سر کن

هر چند که نظم کردم این عقد

نثری که کنی از این گهر کن

نازک طبع و عزیز وقت است

گوئی چو حدیث مختصر کن

از بنده بگو که ای خداوند

کار حسن از کرم چو زر کن

از خوی خوش و حدیث شیرین

بهر دل خلق گل شکر کن

نیکی کردی و نیکت آمد

چون دیدی سود بیشتر کن

یارب تو حسود جاه او را

خسته دل و سوخته جگر کن

چون روی بروی شد به حاجت

چون محتاجانش دربدر کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از باد صبحگاهی می‌خواهد که سفر کند و دوستان را همراه خود بیاورد. او به طبیعت و زیبایی‌های آن اشاره می‌کند و از باد می‌خواهد که او را به جایی برساند که بتواند از زیبایی عشق و احساسات لذت ببرد. شاعر تلاش می‌کند تا خود را با عطر بهشت و زیبایی‌های طبیعی پر کند و از عشق و دل‌دادگی به نیکی صحبت می‌کند. او به این نکته اشاره دارد که با وجود سختی‌ها، باید به خوبی و زیبایی‌ها توجه کرد و از خداوند می‌خواهد که به او کمک کند تا دل دیگران را نیز شاد کند. در نهایت، شاعر به این می‌اندیشد که نیازی به حسد نیست و بهتر است به دیگران کمک کنیم.