شمارهٔ ۱ - در مدح رشید الدین ابوطاهر گوید سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / ترجیعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در همه عالم یکی محرم نماند
اینت بی یاری مگر عالم نماند
غصه چنان شد که تو بر تو جای
گریه چونان شد که نم در نم نماند
دل بود جای غم و نادرتر آنک
ماند غم بر جای و جای غم نماند
گه گهی لب خنده می کرد یار
بر من مسکین گری کانهم نماند
صد هزاران حیرت از دیدار دوست
راست خواهی بیش ماند و کم نماند
گر دل از جان برگرفتم بر حقم
زانکه یک دم ماند و یک همدم نماند
چون رشید الدین که بر خوردار باد
یک وفادار از بنی آدم نماند
آنکه چون ماه از کواکب ظاهر است
کنیتش بوطاهر و او طاهر است
از دل و دلبر جدا افتاده ایم
خود چنین تنها چرا افتاده ایم
او گل و من بلبل و از یکدگر
هر دو بی برگ و نوا افتاده ایم
خاکپای و سر برهنه مانده ایم
زانکه غم خوار و ز پا افتاده ایم
خود بجو نخرید ما را هیچ کس
تا بدین حد کم بها افتاده ایم
همچو سایه بر زمین هرکس فتد
ما چو ذره در هوا افتاده ایم
جای آن کز جای برخیزیم نیست
در چنین عصری که ما افتاده ایم
کافران بر ما گواهی می دهند
ای مسلمانان کجا افتاده ایم
دستگیر ما نصیرالدین بس است
گرچه درپای بلا افتاده ایم
آنکه چون ماه از کواکب ظاهر است
کنیتش بوطاهر و او طاهر است
آنکه رایش رنگ گوهر می دهد
وانکه خلقش بوی عنبر می دهد
دولتش طاوس را دم می دهد
همتش سیمرغ را پر می دهد
صورتش نادیده هم دل می برد
خدمتش ناکرده هم بر می دهد
ماه را هر شب که بنهد مهرها
رای چابک دست او خور می دهد
تیغ خورشید است عالی رای او
هر کجا سر می زند زر می دهد
سحر کلکش بین که همچون خط یار
تعبیه در مشک شکر می دهد
خاک را از حزم پائی می کند
باد را از عزم در سر میدهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عمق اندوه و تنهایی شاعر اشاره دارد. شاعر بیان میکند که در جهان هیچکس نیست که دلش با او هممحرم باشد و غم و اندوه به شدت بر او حاکم شده است. احساس میکند که حتی لبخند یار هم به او نمیرسد و در عین حال، با حیرت از دیدار دوست، ناامیدی و جدایی را تجربه میکند. شاعر به تشبیههای زیبایی میپردازد، او خود را به بلبل و معشوقش را به گل تشبیه میکند و به این نکته اشاره میکند که هر دو در شرایط بدی به سر میبرند. شاعر به ناچاری دست و پا میزند و میگوید که در دنیایی که همه چیز خراب است، حتی کافران نیز به حال او غمخوار هستند. در نهایت، به شخصیت خاصی به نام "طاهر" اشاره میکند که صفاتی عالی دارد و به نوعی امیدبخش است، اما در میان این دردها و مصیبتها، شاعر احساس تنهایی و ناکامی میکند.