نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۴ - حکایت حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / صفیر دل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

سیه دل امیری، شبی خفت مست

سحر بر سرش سقف ایوان نشست

به کیفر کمر بست استیزه اش

نیامد برون استخوان ریزه اش

فقیری در آن شب به صحرا بخفت

چو شد روز، آن ماجرا دید و گفت

برین بنده فرض است چندین سپاس

که ایوان چرخ است محکم اساس

ز ویرانی ایمن بود پایه اش

فراغت توان خفت در سایهاش

نیرزد به این رنج قصر بلند

شبی نیم راحت، سحرگه گزند

ندارم تمنای ایوان و کاخ

نیم تنگدل، از زمین فراخ

که باران و خورشید پرتوفکن

نه چون خشت و سنگ است پیکر شکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف یک شب می‌پردازد که شخصی نیکوکار در آن شب در حالی که مست و غرق در خواب است، از ایوان خود به خواب رفته است. سحرگاه بر او عذر و توبیخی نازل می‌شود که به خاطر بی‌توجهی‌اش به زندگی فقیران و مشکلات آنهاست. در این زمان، یک فقیر که در صحرا خوابیده بود، صبح که می‌شود، به این واقعیت پی می‌برد و از ایوان محکم آسمانی و ایمنی‌اش سپاسگزار است. او به این نتیجه می‌رسد که این قصر بلند و مجلل ارزشی ندارد اگر انسان نتواند به راحتی و بدون نگرانی در زیر سایه‌اش بخوابد. او همچنین بر این باور است که ثروت و منافع مادی نمی‌توانند جایگزین آسایش واقعی و ارتباط با طبیعت شوند.