نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲ - آهنگ پرده سازی نیاز به زبان بی زبانی و برگ و ساز راه حجاز بی... حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / صفیر دل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

خدایا دلی ده حقیقت شناس

زبانی سزاوار حمد و سپاس

مرا جز تو کس، یاور و یار نیست

چه گویم که یارای گفتار نیست؟

ز فیض تو آید دلم در خروش

که نی از دم نایی آید به جوش

دلم رشحه ی بحر انعام تست

چو ماهی، زبان زنده از نام توست

ندارد فروغی ز خود مشت گل

مگر پرتو فیضت افتد به دل

وجود تو نگشاید ار دست جود

عدم پیکران را چه یارای بود؟

دهی خامه ی صنع را سروری

به معنی طرازی و صورتگری

از آن چهره پرداز چین اوا چگل

گل از گِل دمد، داغ عشقت ز دل

نبخشی اگر گمرهان را سراغ

نیفروزد از داغ عشقت چراغ

درین تیره کاخی که ظلمت سراست

نفس راه لب را چه داند کجاست؟

ازل تا ابد، مد احسان توست

به خوان کرم، دل نمکدان توست

می عشق روشنگر سینه شد

به خمخانه ات، چشم آیینه شد

توکردی زبان مرا یاوری

که زد از سخن کوس اسکندری

به معنی، شدی رهبر خامه ام

زدی غازه بر چهرهٔ نامه ام

کند از تو در دامن روزگار

رگ ابر کلکم دُرِ شاهوار

زهی لوح فکر و خوشا کام من

سجلِّ قبول تو دارد سخن

من زار، مرد ثنایت کیم؟

نواپرور خویش کردی نیم

دمد از رگم نغمهٔ چنگ و رود

صفیرم زند ارغنونی سرود

به دستان زنم راه دور غمت

به داوود خوانم، زبور غمت

زبان است دستان زن باغ تو

دلم طور و شمعش بود داغ تو

حدیث من و ما نمی شایدم

به این خیرگی خنده می آیدم

ندانسته ام کیستم، چیستم

تویی عین هستیّ و من نیستم

فنا را کجا لاف دعوی رسد؟

مگر دست دعوی به معنی رسد

حزین، از می بیخودی جام کش

زبان مست دعوی ست، در کام کش

اگر محو کثرت و گر وحدتی

به هر صورت، آیینهٔ حیرتی

قلم بر فسونهای نیرنگ زن

زند راهت، آیینه بر سنگ زن

چو از خویش و بیگانه تنها شوی

قبول خداوند یکتا شوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن در قالب شعر به ستایش خداوند پرداخته و به ارتباط عمیق انسانی با ذات الهی اشاره دارد. شاعر از خداوند دلی آگاه و زبانی شایسته حمد می‌خواهد و تأکید می‌کند که تنها یاور او خداوند است. او به فیض و محبت الهی اشاره می‌کند که روحش را زنده می‌سازد و بر اهمیت وجود خدا در زندگی‌اش تأکید می‌کند. شاعر به دنیا و ظلمت آن اشاره می‌کند و از نیاز به روشنی عشق الهی سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که فقط از لطف و رحمت خداست که درک و نیکی در زندگی‌اش وجود دارد. در انتها، شاعر به فنا و حضرت حق اشاره کرده و می‌گوید که از خود چیزی ندارد و تنها به وجود خدا وابسته است. در مجموع، شعر تجلی عشق و تسلیم در برابر خداوند و نهایت وجود اوست.