بخش ۲۳ - حکایت حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / صفیر دل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
یکی با کهنسال رنجورگفت
که دادی به میراث خور مال مفت
به صد عجز و زاری ز خواهندگان
دربغ آمدت قرص نانی از آن
ندادی پشیزی به مزدور خویش
نه بردن توانیش در گور خویش
نه خود خوردی و نه خوراندی به کس
نهادی و بر ناقه بستی جرس
به یک عمر بر زر زدی قفل و بند
کنون می گذاری که مردم برند
عجب دارم از کار و بار تو من
جدا کرده ای حصّهٔ خود کفن
ازین قسمت افتاده ای در وبال
که حسرت تو بردی و بیگانه مال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده به کهنسالی رنجور میگوید که تمام مال و ثروتش را به دیگران داده و در عمرش هیچ چیزی برای خود نگه نداشته است. او در عذاب و زاری، حسرت میخورد که هیچ کمکی به مزدوران و نزدیکان نکرده و اکنون در آستانه مرگ، حسرت مال و ثروتی را میخورد که به بیگانگان داده است. شاعر از وضعیت این کهنسال تعجب میکند و به او میگوید که چگونه خود را از جهانی که در آن زنده است جدا کرده و پس از عمر طولانی، حالا در وبال حسرت و غم افتاده است.