بخش ۹ - تمثیل حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / تذکرة العاشقین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ز استاد، که باد روح او شاد
زیبا مثلی مرا بود یاد
روشن گهرانه، راز می گفت
در سلک فسانه، این گهر سفت
کز خانهٔ کدخدای دهقان
بگریخت بُزی، فراز ایوان
می گشت فراز بام نخجیر
گرگی به گذاره بود، در زیر
بُز دید چو گرگ را به ناکام
بگشاد زبان به طعن و دشنام
چون دید به حال ناگزیرش
افسوس شمرد، تا به دیرش
گرگ از سرِ وقت، گفت کای شوخ
بیداد منت مباد منسوخ
این عربده نیست از زبانت
دشنام به من دهد مکانت
بُز را نرسد به گرگ، دشنام
این طعن و سخط به ماست از بام
زین گونه، درین زمانهٔ دون
افسوس خسان بود ز گردون
هر گوشه، سپهر سفله پرور
بوزینه و بُز نموده سرور
حیزانِ زمانه را به میدان
کرده ست حریف شیرمردان
زین بُز فرمان نبود تشویر
گر بود مجال حملهٔ شیر
بز بر سر بام جا گرفته
خوش عرصه ز دست ما گرفته
تا کی به جهان، جگر توان خورد؟
فریاد ز چرخ ناجوانمرد
هر خیره سری، به کام دارد
یک بزچه؟ که صد به بام دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقل قولی از استاد خود میپردازد که از زیبایی و رازهای زندگی میگوید. داستان به بز و گرگ میرسد؛ بز که در بالای بام نشسته و به گرگی که زیر آن است دشنام میدهد. گرگ به بز پاسخ میدهد که دشنام او بیمعناست و نمیتواند به او آسیب برساند. شاعر با اشاره به شرایط اجتماعی و زمانهای که در آن افراد نادانی به مقام و اعتبار رسیدهاند و در مقابل افراد شجاع و باهوش قرار گرفتهاند، به ناپایداری و بیارزشی این وضعیت انتقاد میکند. او میگوید که بزها در این جهان به یک طعنه و دشنام اکتفا کردهاند و شیرمردان واقعی در مقابل بیعدالتی و ناپاکی به چالش کشیده شدهاند. در نهایت، شاعر به ناامیدی از شرایط موجود اشاره میکند و به وضعیت بدی که جامعه در آن گرفتار است، انتقاد میکند.