شمارهٔ ۸ - و له ایضا حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا در موردستان گلستانی است
که گل چون روی او در گلستانی نیست
دلم بربود و جانم زنده گردد
اگر آید برم، کآرام جانی است
رخش باشد چو خورشید آشکارا
ولی از چشم نامحرم نهانی است
اگر طوطی سخن گوید ز شکر
بر گفتار او شیرین زبانی است
چو روی مهوَشَت گلزار خوبی است
چو قد دلکشت سرو روانی است
بیا آخر زمانی در بر من
که ترک جان کنم کآخر زمانی است
برو حیدر به کوی عشقبازان
به ترک جان بگو چون دلسِتانی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و محبت معشوق است. شاعر با وصف گلستانی که در آن گلها نیست، از معشوق خود یاد میکند و بیان میکند که دلش فقط به خاطر او زنده است. معشوق او همچون خورشید درخشان و زیباست، اما از چشم دیگران پنهان است. شاعر میگوید اگر طوطی شیرینزبان سخن گوید، از زیبایی معشوقش میگوید. او از معشوقش میخواهد که به نزدش بیاید، زیرا او به شدت به او وابسته شده است. در پایان، شاعر به حیدر میگوید که به کوی عاشقان برود و از حال دل او بگوید.