بخش ۱۷ - بر مزار شهنشاه بابر خلد آشیانی اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پس چه باید کرد؟ / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا که ساز فرنگ از نوا بر افتاد است
درون پردهٔ او نغمه نیست فریاد است
زمانه کهنه بتان را هزار بار آراست
من از حرم نگذشتم که پخته بنیاد است
درفش ملت عثمانیان دوباره بلند
چه گویمت که به تیموریان چه افتاد است
خوشا نصیب که خاک تو آرمید اینجا
که این زمین ز طلسم فرنگ آزاد است
هزار مرتبه کابل نکوتر از دهلی است
که آن عجوزه عروس هزار داماد است
درون دیده نگه دارم اشک خونین را
که من فقیرم و این دولت خدا داد است
اگرچه پیر حرم ورد لااله دارد
کجا نگاه که برنده تر ز پولاد است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به اوضاع سیاسی و فرهنگی زمان خود اشاره دارد. او از افت کیفیت موسیقی و نغمهها در دوران جدید سخن میگوید و گذشتهای پر از زیبایی و ارزش را یادآوری میکند. به تضعیف بتهای کهنه و دگرگونیهای اجتماعی اشاره میکند و به تجلیل از فرهنگ و هویت عثمانی میپردازد. همچنین، عشق به سرزمین و آزادی آن را ستایش میکند و در مقایسهای، کابل را برتر از دهلی میداند. در نهایت، احساسات شخصی خود را با چشمان اشکآلود و احساس فقر در این دنیای پر از چالش بیان میکند.