بخش ۱۱ - حکایت بوعبید و جابان در معنی اخوت اسلامیه اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / رموز بیخودی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
شد اسیر مسلمی اندر نبرد
قائدی از قائدان یزد جرد
گبر باران دیده و عیار بود
حیله جو و پرفن و مکار بود
از مقام خود خبردارش نکرد
هم ز نام خود خبردارش نکرد
گفت می خواهم که جان بخشی مرا
چون مسلمانان امان بخشی مرا
کرد مسلم تیغ را اندر نیام
گفت خونتریختن بر من حرام
چون درفش کاویانی چاک شد
آتش اولاد ساسان خاک شد
آشکارا شد که جابان است او
میر سربازان ایران است او
قتل او از میر عسکر خواستند
از فریب او سخن آراستند
بوعبید آن سید فوج حجاز
در وغا عزمش ز لشکر بی نیاز
گفت ای یاران مسلمانیم ما
تار چنگیم و یک آهنگیم ما
نعره ی حیدر نوای بوذر است
گرچه از حلق بلال و قنبر است
هر یکی از ما امین ملت است
صلح وکینش ، صلح وکین ملت است
ملت ار گردد اساس جان فرد
عهد ملت می شود پیمان فرد
گرچه جابان دشمن ما بوده است
مسلمی او را امان بخشوده است
خون او ای معشر خیرالانام
بر دم تیغ مسلمانان حرام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، داستانی از نبرد و درگیری میان مسلمانان و دشمنانشان بیان شده است. یک قهرمان ایرانی به نام جابان، که از قایدان یزد جرد است، در جنگ اسیر میشود. او به عنوان یک فرد مکار و حیلهگر شناخته میشود، اما وقتی که در برابر مسلمانان قرار میگیرد، خواستهاش جانپناهی برای خود از آنهاست. فرد مسلمان، برای حفظ جان او، اعلام میکند که نمیخواهد خون او را بریزد و امانش میدهد. در ادامه، بوعبید، یکی از فرماندهان مسلمان، بر وحدت و همبستگی مسلمانان تاکید میکند و میگوید که ما یک ملت هستیم که به یکدیگر وابستهایم. او بار دیگر به این نکته اشاره میکند که هر کسی که در جنگ بوده، اکنون تحت امان مسلمانان قرار دارد و خون او بر مسلمانان حرام است. این متن بر ارزشهای انسانی و احترام به عهد و پیمان در میان ملتها تأکید دارد.