بخش ۶۱ - دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارم اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارم
کجا چشمی که بیند آن تماشائی که من دارم
دگر دیوانه ئی آید که در شهر افکند هوئی
دو صد هنگامهٔ خیزد ز سودائی که من دارم
مخور نادان غم از تاریکی شبها که میآید
که چون انجم درخشد داغ سیمائی که من دارم
ندیم خویش میسازی مرا لیکن از آن ترسم
نداری تاب آن آشوب و غوغائی که من دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به قدرت و زیبایی دیدگاه و حالات خود اشاره میکند. او میگوید که دیگران نمیتوانند همچون او چیزهای حیرتانگیز را ببینند و تجربه کنند. دیوانگی و شور و شوق او به اندازهای است که میتواند در شهر هیاهوی زیادی برپا کند. او به نادانان توصیه میکند که از تاریکی شب نترسند، زیرا در درون او نوری درخشان وجود دارد. اما او از این میترسد که دوستیاش نتواند آشفتگی و شلوغی احساساتش را تحمل کند. به طور کلی، شاعر به توصیف شدت احساسات و تجربیات منحصر به فرد خود میپردازد.