شمارهٔ ۱۰ ایرج میرزا
ایرج میرزا / غزلها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به دست جام شراب و به گوش نغمۀ ساز
شبی خوشست، خدایا دراز باد دراز!
چگونه کوته خواهم شبی که اندر وی
وصالِ دوست مهیّا و برگِ عشرت ساز؟
چگونه کوته خواهم شبی که سعدی گفت:
«که دوست را ننماید شبِ وِصال دراز»؟
شبی بوَد که ازو گشت شامِ دولت، روز
شبی بوَد که ازو گشت صبحِ ملّت، باز
شبی بوَد که بتابید اندرو ماهی
که آفتاب نیارد شدن به او انباز
شبی است فرّخ و شهزاده نصرت الدّولهُ
نموده جشنی از عزّت و جلال، جهاز
چگونه جشنی مانندِ جَنَّتِ موعود
ز چار جانب بگشوده بابِ نعمت و ناز؟
به وجد اندر هر سوی، گلرُخانِ چگل
به رقص اندر هر جای، مهوشانِ طَراز
همه درخشد مانند نارِ ذاتِ وَقود
شرابِ گلگون اندر به سیمگون بِگماز
ز هر طرف شنوی نغمههای رود و سرود
به هر کجا نگری، گونههای ساز و نواز
ز چرخ گوید ناهید از پی تبریک
خجسته بادا میلادِ شاهِ بندهنواز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف شبی خوش و سرشار از لذت و جشن است. شاعر به زیبایی لحظههایی از شادی و وصال دوست را به تصویر میکشد. او به دست جام شراب و نغمههای دلنشین ساز اشاره میکند و آرزو میکند که آن شب دراز و بیپایان باشد. شاعر همچنین به شبهایی اشاره میکند که در آنها شادی و خوشبختی به اوج خود میرسد و به برگزاری جشنی بزرگ در honor یک شخصیت معتبر به نام نصرت الدوله میپردازد. جشن پر از سرزندگی، شادی، گل و رقص است و فضایی شاداب و رویایی به وجود میآورد. در نهایت، شاعر آرزوی تبریک به میلاد شخصیتی بزرگ را به زبان میآورد.