نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ - شکایت از حرمان جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ایا صدری که خورشید فلک را

به پیش رای تو بر خاک خدست

بدست ظلم از عد تو بندست

بپیش فتنه از حزم تو سدست

سخای تو فزون ازابر و بحرست

عطای تو برون از حصر وعدست

عجب نبود که بخشی و نبخشی

که دریا نیز هم با جزر و مدست

ز بخت خود نه از جود تو بینم

اگر این التماسم مستردست

ز جودت خواستم چیزی محقر

که دانستم که آن معنی معدست

بجهد من نشد آن هم میسر

که نز جدست قسمت ها زجدست

معاذالله که کس در خاطر آرد

که در طبع تو هرگز منع وردست

ولیکن تا همه مردم بدانند

که حرمان من اینجا تا چه حدست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و بزرگیِ صفات الهی اشاره می‌کند. او از قدرت و بخشندگی خداوند صحبت می‌کند که خورشید و آسمان را به خاک می‌سند و از ظلم و فتنه محافظت می‌کند. شاعر سخاوت خداوند را فراتر از دریا و ابر می‌داند و به این نکته اشاره می‌کند که درخواست او از خداوند، تنها یک چیز کوچک است. او می‌گوید که بخت او به خودی خود چیزی نمی‌آورد و هرچه دارد، نتیجه جود و بخشش الهی است. در نهایت، شاعر می‌خواهد مردم بدانند که از نعمت‌های الهی محروم مانده و این حرمان تا چه اندازه برای او سنگین است.