لیلی و مجنون — هفت اورنگ جامی
فهرست شعرها
- بخش ۵ - در معنی عشق صادقان و صدق عاشقان — چون صبح ازل ز عشق دم زد
- بخش ۳ - نخل خامه رطب بار پیراستن و نخلستان نعت خواجه ابرار به آن آراستن علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات — ای صدرنشین تخت کونین
- بخش ۱ - آغاز — ای خاک تو تاج سربلندان
- بخش ۲ - دست فکرت در سلسله ممکنات زدن و به ذروه توحید واجب برآمدن — هر جا به اثر نظر گمارند
- بخش ۴ - پایه معراج سخن را از قمه عرش گذرانیدن و به اول درجه از درجات معارج قدر او صلی الله علیه و سلم رسانیدن — ای اشهب شبرو تو از نور
- بخش ۸ - آغاز سلسله جنبانی داستان عشق لیلی و مجنون که آن سر دفتر پردگیان حجله جمال و عفت بود و این سر حلقه زنجیریان عشق و محبت — تاریخ نویس عشقبازان
- بخش ۱۰ - گرم شدن مجنون از سماع آوازه لیلی و آهنگ مقام او کردن و چون شکاریان سرگشته به پای خود روی به دام آوردن — برگشت چو قیس غم رسیده
- بخش ۶ - در سبب نظم این کتاب و باعث ترتیب این خطاب — از هر چه سخنوران بدانند
- بخش ۹ - داستان مایل شدن مجنون به یکی از خوبان قبایل و محبوبان شیرین شمایل و از غیرت التفات وی با دیگری دل از وی برداشتن و هر دو را به هم بگذاشتن — آن را که به عشق گل سرشتند
- بخش ۱۱ - افسانه شب گذرانیدن مجنون و لیلی از جمال هم دور و از وصال یکدیگر مهجور — شب کز سر چرخ لاجوردی
- بخش ۱۲ - رفتن مجنون روز دیگر به قبیله لیلی و ملاقات کردن باوی و به جهت ازدحام اغیار مجال سخن نایافتن — چون عیسی صبح دم برآورد
- بخش ۷ - در ذکر بعضی رفتگان از دایره مال و سال و دعای بعضی مرکزنشینان نقطه حال — ای ساقی جان فداک روحی
- بخش ۱۳ - گذاشتن مجنون ناقه بچه دار را که در وقت استغراق وی در محبت لیلی به سوی بچه خود باز می گشت و از لیلی دور می انداخت — عشق اول او سرود و شادیست
- بخش ۱۵ - عهد وفا بستن لیلی با مجنون و تأکید کردن آن به سوگندان گوناگون — سر فتنه نیکوان آفاق
- بخش ۱۶ - استفسار کردن اهل قبیله مجنون از حال وی و اطلاع یافتن بر محبت وی با لیلی — بیاع متاع هوشیاری
- بخش ۱۷ - خبر یافتن پدر مجنون از عشقبازی وی با لیلی و نصیحت کردن در آن باب — مسکین پدرش خبر چو زان یافت
- بخش ۲۱ - رفتن مجنون به حج بعد از اجازت خواستن از لیلی — شرط است وفا به عهد کردن
- بخش ۱۹ - غمازی کردن غمازان پیش لیلی که مجنون عهد دیگر کرده است و دختر عم را به عقد نکاح درآورده است — کی پرده عاشقی شود ساز
- بخش ۱۸ - دلالت کردن بزرگان بنی عامر پدر مجنون را به آنکه یکی از معشوقان قبیله عرب را به نکاح مجنون درآرد تا آتش سودای او فرو نشیند — چون قیس دریده جیب و دامان
- بخش ۲۰ - رفتن مجنون پیش لیلی و به بانگ زاغ فال نیکو گرفتن و نذر کردن که اگر دیدار لیلی میسر گردد یک حج پیاده بگزارد — چون باز سفیده دم درین باغ
- بخش ۱۴ - در محک امتحان زدن لیلی نقد محبت مجنون را و تمام عیار بیرون آمدن آن — عنوانکش این صحیفه درد
- بخش ۲۳ - خبر یافتن پدر لیلی از ملاقات کردن وی با مجنون و سیاست کردن وی بر آن — مجنون چو به حکم آن دل افروز
- بخش ۲۲ - واقف شدن قبیله لیلی از عشق مجنون با وی و منع کردن وی از ملاقات با لیلی — خوش نغمه مغنی حجازی
- بخش ۲۴ - رفتن مجنون به خانه بیوه زنی که در همسایگی لیلی می بود و منع کردن پدر لیلی آن بیوه زن را از آنکه مجنون را در خانه خود گذارد — همسایه لیلی آن جمیله
- بخش ۲۵ - خشم گرفتن پدر لیلی از مجنون به جهت آمدن وی به خانه همسایه لیلی و به دادخواهی به درگاه خلیفه رفتن و سوگند خود را که پیش ازین مذکور شد راست کردن — چون مانع دل رمیده مجنون
- بخش ۲۶ - پیغام فرستادن مجنون پیش پدر تا لیلی را برای وی خواستگاری کند و بردن پدر وی اعیان قبیله را به جهت کفایت این مقصود — مشاطه این عروس طناز
- بخش ۲۷ - ابا نمودن پدر لیلی از پیوند دادن وی با مجنون — آن دور ز راه و رسم مردم
- بخش ۲۹ - در صحرا و دشت گردیدن مجنون و خطاب کردن وی با گردباد — ریحان شکن حریم این باغ
- بخش ۲۸ - دیده نوفل مجنون را در بادیه و بر وی ترحم کردن و وی را وعده دادن که لیلی را برای وی خواستگاری کند و ابا کردن پدر لیلی — سوداگر چین این صحیفه
- بخش ۳۳ - رسیدن کثیر به روضه پر غزالان و خبر آوردن پیش مجنون و جواب آن شنیدن — چون رفت کثیر آن هنرور
- بخش ۳۰ - باز خریدن مجنون غزالی را از صیاد و آزاد کردن وی بر یاد لیلی کردن وی بر یاد لیلی — چون صبحدم از غزاله خور
- بخش ۳۵ - صفت تابستان و خبر یافتن مجنون از رفتن لیلی به حج و همراه شدن با قافله وی — سیاح حدود این ولایت
- بخش ۳۱ - ملاقات کردن مجنون با شبان لیلی و خبر یافتن که مردان قبیله لیلی به غارت بیرون رفته اند و پیش لیلی رفتن وی — خورشید به وقت بامدادان
- بخش ۳۶ - رسیدن مجنون در قافله لیلی به کعبه و در مناسک حج با وی عشق باختن — لیلی چو به عزم خانه برخاست
- بخش ۳۲ - حکایت کردن کثیر شاعر عاشق عزه از مجنون پیش خلیفه — روشن سخن عرب کثیر
- بخش ۳۷ - دیدن جوانی از ثقیف لیلی را در راه کعبه و عاشق شدن بر وی و نکاح کردن وی — گوهر کش این علاقه در
- بخش ۳۴ - شنیدن خلیفه آوازه مجنون را در عشقبازی و شعرپردازی و طلب داشتن وی — دهقان شکوفه بند این شاخ
- بخش ۴۳ - جواب نوشتن مجنون نامه لیلی را — مجنون چو به نامه در قلم زد
- بخش ۴۵ - خبر وفات شوهر لیلی به مجنون رسیدن و گریستن وی از آن خبر و سبب پرسیدن قاصد از آن گریه — آن رفته ز قید عقل بیرون
- بخش ۴۱ - نامه نوشتن لیلی به مجنون و عذر خواستن که شوهر کردن نه اختیار وی بلکه تکلیف مادر و پدر بود — دردانه فروش درج این درج
- بخش ۴۴ - بیمار شدن شوهر لیلی و وفات یافتن وی با داغ محرومی از وصال لیلی — نیرنگ زن بیاض این راز
- بخش ۳۹ - زیادت شدن اندوه مجنون از شوهر کردن لیلی و از انسیان بگسستن و با وحشیان پیوستن — آن عاشق از خرد رمیده
- بخش ۴۰ - میهمان شدن مجنون شخصی را و هم آواز شدن با مرغی که از جفت خود جدا افتاده بود و ناله و فریاد می کرد — چون زرده بیضه های گردون
- بخش ۳۸ - شنیدن مجنون شوهر کردن لیلی را و اضطراب نمودن وی از آن — طبال سرای این عروسی
- بخش ۴۲ - رسانیدن قاصد نامه لیلی را به مجنون و خواندن وی آن نامه را — نی باد و ز باد گرم روتر
- بخش ۵۲ - در بیان حال مجنون که وی از صورت مجاز به معنی حقیقت رسیده بود و از جام صورت شراب معنی چشیده — مستیش ز باده بود نز جام
- بخش ۴۷ - پوست پوشیدن مجنون و به میان گوسفندان لیلی درآمدن و به حوالی خیمه گاه وی رفتن — آن پوست و مغز قصه اش نغز
- بخش ۵۰ - خبر یافتن اعرابی از حال مجنون و به زیارت وی رفتن و چند روز با وی بودن و اشعار یاد گرفتن — محمل بند عروس این راز
- بخش ۴۸ - رفتن مجنون به طفیل گدایان به خیمه گاه لیلی و شکستن لیلی کاسه وی را و رقص کردن مجنون از ذوق آن — شیرین سخن شکر فسانه
- بخش ۵۳ - رفتن آن اعرابی به دیار لیلی و خبر وفات مجنون را به وی رساندن و اظهار کردن لیلی آن معنی را پیش از گفتن اعرابی — فهرست نویس این جریده
- بخش ۴۹ - ملاقات کردن مجنون با لیلی در یکی از راهها و در انتظار مراجعت او در مقام حیرت ایستادن و شیان کردن مرغ بر سر وی — رامشگر این ترانه خوش
- بخش ۵۱ - مراجعت کردن اعرابی بار دیگر به زیارت مجنون و بعد از جست و جوی بسیار وی را یافتن که غزالی را در آغوش گرفته و هر دو جان داده — طغراکش این فراقنامه
- بخش ۴۶ - رفتن مجنون به حوالی دیار لیلی و ملاقات و مقالات وی با سگی که در کوی وی دیده بود — گوهر کش سلک این حکایت
- بخش ۵۸ - در ختم کتاب و خاتمه خطاب — هر چند چو بحر تلخکامی
- بخش ۵۷ - در نصیحت فرزند ارجمند رزقه الله تعالی سعادالدارین و اوصله من مضیق خیر العلم الی فسح مشاهد العین — از فضل و ادب دهد قبولت
- بخش ۵۴ - بیمار شدن لیلی از خبر وفات مجنون و نصیحت کردن دوستان مر او را و جواب دادن وی مر ایشان را — لیلی چو ز داغ مرگ مجنون
- بخش ۵۶ - در بی وفایی عالم و سرعت زوال حیات فانی — گیتی که نشیمن زوال است
- بخش ۵۵ - صفت خزان و فرو ریختن برگ جمال لیلی از شاخسار حیات و وصیت کردن که وی را در زیر پای مجنون به خاک کنند — چون از نفس خزان درختان