بخش ۱۴ - پند مأمون به فرزند خویش جامی
جامی / دفتر اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
با پسر گفت یک شبی مأمون
کای در اقبال و بخت روزافزون
چون رسد نوبت خلافت تو
حرص دنیا مباد آفت تو
هر که را از خلیفگی خدای
نشود سیر نفس بد فرمای
سیر مشکل شود ازان زر و سیم
که کشد گه ز بیوه گه ز یتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
مأمون در شبانی با پسرش صحبت میکند و به او میگوید که چون روزی نوبت خلافت او برسد، نباید طمع دنیا و ثروت بدنش را آفت بزند. او اشاره میکند که هر کس از خلافت خداوند سیر نشود، به مشکل خواهد افتاد و ثروت و زر و سیم او را به فساد میکشاند، به ویژه اگر در شرایطی چون بیوه یا یتیم بودن قرار گیرد.