بخش ۱۶۷ - در بیان آنکه حضرت شیخ ابوسعید ابوالخیر قدس الله تعالی سره همیشه از خود به ایشان تعبیر کردی و کلمه ما و من را هرگز بر زبان نیاوردی جامی
جامی / دفتر اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
شیخ مهنه که بود پیوسته
از من و مای خویشتن رسته
صد حکایت ز خویش واگفتی
لیک هرگز نه من نه ما گفتی
رفتی اندر صف صفا کیشان
بر زبانش به جای من ایشان
بود بر وی شهود حق غالب
دید خود را ز چشم خود غایب
لفظ ایشان که خاص غایب راست
جامه ای بود بر قد او راست
خرد آن ساده را کند تعییر
که ز غایب به من کند تعبیر
خاصه از غایبی که ماند دور
جاودان از حریم قرب و حضور
بکشد رخت خود ز شهر وجود
بنشیند به گوشه ای نابود
گر بجوید به سال های دراز
اثر خویشتن نیابد باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شیخ مهنه به حالتی خاص دست یافته بود که از خود و هویتاش دور شده بود. او حکایتهایی از خویش روایت میکرد، اما هرگز به "من" و "ما" اشاره نمیکرد. او در جمع آسمانی وجود داشت و به جای "من" از "ایشان" صحبت میکرد. در دیدگاه او، حقیقت و شهود چنان غالب بود که خود را از منظر خودش غایب میدید. واژههای او مانند پوششی بر حقیقت وجودش بودند. در این حالت، عقل سادهاش به تغییر عقیده دچار میشد و از غیبت به منیت تعبیر میشد. او که از حریم قرب و حضور دور مانده بود، گویی از جهان وجود جدا شده و به گوشهای بیخبر از خود نشسته بود و با گذر زمان، نشانی از وجود خویش نمییافت.