نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۷۲ - حکایت بر سبیل تمثیل جامی

جامی / دفتر اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خسروی را که بود فرزندان

وقت رفتن رسید ازین زندان

هر یکی را به حیله کاری و فن

داد تیری که زور کن بشکن

یک به یک را چو قوت تن بود

زور کردن همان شکستن بود

تیرها دسته کرد دیگر بار

نه فزون و نه کم ازان به شمار

نتوانست کس که زور زند

دسته تیر را به هم شکند

گفت باشید اگر به هم هم پشت

بشکند زود پشت خصم درشت

ور بدارید از آنچه گفتم دست

زودتان اوفتد ز خصم شکست

یک یک انگشت اگر دهی به کسی

که بود زور او کم از تو بسی

تابد انگشت تو چنان به شتاب

که در آن تافتن رود ز تو تاب

ور به هر پنج تا بیش پنجه

دستش از تافتن کنی رنجه

جمع را هست قوت معتاد

که نباشد میسر از آحاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

خسروی فرزندانش را از زندان رها می‌کند و برای هر کدام تیری می‌دهد تا با کمک آن قدرت خود را آزمایش کنند. هرکدام از فرزندان وقتی قوی‌تر از دیگران بودند، تلاش می‌کنند تیرها را بشکنند، اما هیچ‌کدام موفق نمی‌شوند. خسرو به آنها می‌گوید اگر با هم همکاری کنند، می‌توانند دشمن را شکست دهند و اگر از مشورت او پیروی نکنند، برنده نخواهند شد. او به اهمیت اتحاد در برابر سختی‌ها اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که هر فرد به تنهایی نمی‌تواند بر مشکلات غلبه کند، اما اگر با هم کار کنند، به پیروزی می‌رسند.