نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸۰ - اشارة الی بعض بطون قوله تعالی انا عرضناالأمانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملهاالانسان انه کان ظلوما جهولا جامی

جامی / دفتر اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هیچ موجود نیست در عالم

که شناسد حقیقت آدم

داند آدم حقیقت همه چیز

عین حق را حقیقت همه نیز

بیند آن عین را به چشم عیان

گشت ظاهر به صورت اعیان

غیر ازو در جهان نبیند هیچ

آشکار و نهان نبیند هیچ

لیکن این دولتی نه آسان است

بلکه خاص خواص انسان است

جانب آن اشارتیست نهفت

آن امانت که حضرت حق گفت

بر سماوات و ارض و ما فی البین

قد عرضنا الامانت فابین

لیس فی الکون کائنا ماکان

کافل حملها سوی الانسان

غیر انسان کسش نکرد قبول

زانکه انسان ظلوم بود و جهول

ظلم او آنکه هستی خود را

ساخت فانی بقای سرمد را

جهل او آنکه هر چه جز حق بود

صورت آن ز لوح دل بزدود

نیک ظلمی که عین معدلت است

نغز جهلی که مغز معرفت است

ای نکرده دل از علایق صاف

مزن از دانش حقایق لاف

زانکه در عالم خدا دانی

جهل علم است و علم نادانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر این است که هیچ موجودی نمی‌تواند حقیقت انسان را به‌طور کامل درک کند، ولی انسان خودش می‌تواند حقیقت همه چیز را بشناسد. این درک عمیق، ویژهٔ انسان‌ها است و به‌راستی امانتی است که خداوند به انسان داده است. این امانت به انسان امکان می‌دهد تا حقیقت را ببیند و درک کند. اما این مسئولیت به‌خودی‌خود آسان نیست، زیرا انسان‌ها معمولاً دچار ظلم و جهالت هستند. ظلم آنها به این معنی است که وجود خود را فراموش می‌کنند و به چیزی غیر از حقیقت پایبند می‌شوند. به همین ترتیب، جهل آنها باعث می‌شود که از حقیقت غافل شوند. در نهایت، شاعر به این نتیجه‌گیری می‌رسد که در عالم هستی، علم و جهل می‌تواند معانی متفاوتی داشته باشد.