نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳ - سؤال پسر صاحب جمال از پدر صاحب کمال و جواب وی از آن سؤال جامی

جامی / دفتر دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

با پدر گفت نازنین پسری

کای ز هر نیک و بد تو را خبری

چون نهم ز آستانه بیرون پای

شور و غوغا برآید از همه جای

از یمین و یسار اهل نیاز

دعوی عشق می کنند آغاز

آن یکی آه دردناک زند

جیب جان را ز درد چاک زند

وان دگر خون ز دیده افشاند

سوز دل ز آب دیده بنشاند

هر یک از درد عشق و سوز جگر

به زبان دگر دهند خبر

می ندانم چه صورت انگیزم

با که آمیزم از که پرهیزم

گفت از هر یکی بپرس جدا

کز جمالم چه ره زده ست تو را

آن یکی گفت ازان رخ ساده

رخ به خونم منقش افتاده

وان دگر گفت ازان لب میگون

چشم من پر نم است و دل پر خون

وان دگر گفت کان خط نوخیز

زد خطم بر صحیفه پرهیز

وان دگر گفت کان قد و رفتار

برده است از دلم شکیب و قرار

وان دگر گفت کان خم ابرو

ساخت پشتم ز بار عشق دو تو

وان دگر گفت ازان چه غبغب

جان شیرینم آمده ست به لب

وان دگر گفت دانه آن خال

در دلم کشت تخم رنج و ملال

وان دگر گفت ازان دو نرگس مست

دل من همچو جام باده شکست

وان دگر گفت معنی بیچون

دیدم از پرده صور بیرون

شد دلم مبتلای آن معنی

می دهم جان برای آن معنی

فارغ از زلف و غافل از رویم

می ندانم چه چیز می جویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

پدر با پسر نازنینش صحبت می‌کند و او را از هر نیک و بد آگاه می‌سازد. به محض اینکه پسر از آستانه بیرون می‌رود، شور و غوغا از همه جا بلند می‌شود و همه کسانی که نیاز دارند، عشق را اعلام می‌کنند. هر کس به نوعی از درد عشق و سوز دل خود سخن می‌گوید. پسر در حیرت است که از کدام یک باید بپرسد و چگونه باید رفتار کند. او از هر کدام می‌پرسد و هر یک به نحوی از زیبایی معشوق سخن می‌گوید و از تاثیرات آن بر دل و جانشان می‌گویند. آثار عشق در دل آنها به وضوح دیده می‌شود و هر کسی به زبان خود از غم و عشق می‌نالد. در نهایت، او نمی‌داند به دنبال چه چیز است و از زیبایی‌ها غافل مانده و خود را در جستجوی معنا می‌بیند.