بخش ۳۲ - حکایت بر سبیل تمثیل جامی
جامی / دفتر دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یک منک گوشت داد خواجه به زن
کش بپز زود بهر طعمه من
گوشت را زن کباب کرد و بخورد
خواجه چون گشت خواست عذر آورد
که هنوز آن ز دیگ بیرون بود
که کمین کرد گربه و بربود
خواجه سنجید گربه را فی الحال
نامد افزون ز گوشت یک مثقال
زد به صد غصه دست بر زانو
کرد با زن عتاب کای بانو
گربه بی شک چو گوشت یک من بود
گوشت یک من دگر بر آن افزود
نیست این نکته پیش من روشن
که تواند شدن دو من یک من
اگر این گربه است گوشت کجاست
وگر این گوشت شکل گربه چراست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
داستان درباره خواجهای است که یک من گوشت به همسرش میدهد تا برای او بپزد. زن گوشت را کباب کرده و میخورد. اما زمانی که خواجه میخواهد عذر بیاورد، متوجه میشود که گربهای گوشت را دزدیده است. خواجه با افسوس به زن میگوید که نمیتواند بفهمد چطور ممکن است دو من گوشت وجود داشته باشد، در حالی که یکی از آنها دزدیده شده است. او در تلاش است تا این معما را حل کند و به نتیجه برسد که اگر این گربه تنها یک من گوشت بوده، پس گوشت کجاست و چرا شکل گربه را به خود گرفته است.