نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۹ - در بیان آنکه چون عاشق ظلمت وایه های نفس بداند روی از خود بگرداند و در معشوق آورد جامی

جامی / دفتر دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عاشق صدق جو چو دریابد

ظلمت خود ز خود عنان تابد

روی جان آورد به قبله دوست

نشود محتجب ز مغز به پوست

هر چه گوید برای او گوید

هر چه جوید برای او جوید

همچو پروانه کو به مجلس جمع

هستی خود فنا کند در شمع

بهر جانان فنا کند خود را

پیش رویش فدا کند خود را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار درباره عشق و دلبستگی به معشوق هستند. شاعر بیان می‌کند که زمانی که عاشق به صدق و راستی می‌رسد، از ظلمت و کج‌راهی‌های وجود خود رها می‌شود. او گریزی به سوی معشوق دارد و دیگر نمی‌تواند خود را از او پنهان کند. عاشق هر چه می‌گوید و هر چه می‌جوید، تنها برای معشوق است. مانند پروانه‌ای که در مجلس عشق به دور شمع می‌چرخد و خود را فدای نور آن می‌کند، عشق نیز انسان را به فدای معشوق خود وا می‌دارد.