نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۲ - حکایت بر سبیل تمثیل جامی

جامی / دفتر دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

زنگی روی چون در دوزخ

بینیی همچو موری مطبخ

ننمودی به پیش رویش زشت

لاف کافوری ار زدی انگشت

چشم ها گرد و چشمخانه مغاک

گردکان در کوی فتاده ز خاک

دو لبش طبع کوب و دل رنجان

همچو بر روی هم دو بادنجان

دهنش در خیال فرزانه

فرجه ای ز کدوی پر دانه

دید آیینه ای به ره برداشت

بر تماشای خویش دیده گماشت

هر چه از عیب خود معاینه دید

همه را از صفات آینه دید

گفت اگر روی بودیت چو من

صد کرامت فزودیت چو من

خواری تو ز بد سرشتی توست

بر ره افکندنت ز زشتی توست

اگرش چشم تیزبین بودی

گفت و گویش نه اینچنین بودی

عیبها را همه ز خود دیدی

طعن آیینه کم پسندیدی

مرد دانا به هر چه در نگرد

عیب بگذارد و هنر نگرد

هست در عیبها هنر بینی

از میان صدف گهر چینی

بر هنر هر که عیب بگزیند

از میان گهر صدف چیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، نویسنده به توضیح درباره یک فرد زشت و بدخلق می‌پردازد که به عیوب خود توجهی ندارد و به جای آن، دیگران را سرزنش می‌کند. او به نظر خود زیبا و باکرامت است، اما در حقیقت در آینه عیوبش را می‌بیند و نمی‌تواند خود را اصلاح کند. در نهایت، پیام شعر این است که انسان باید عیب‌ها و هنرهای خود را بشناسد و بجای سرزنش دیگران، به درون خود نگاه کند و عیوبش را برطرف سازد. هر که به هنر دیگران بی‌اعتنا باشد، در حقیقت از زیبایی‌های درون خود غافل است.