بخش ۳۶ - در صفت جود و سخا و بذل و عطای وی جامی
جامی / سلامان و ابسال / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود در جود و سخا دریا کفی
بل کش از بحر عطا دریا کفی
پر شدی از فیض آن ابر کرم
عرصه گیتی ز دینار و درم
نسبتش کم کن به دریا کو ز کف
گوهر افکندی به بیرون وین صدف
ز ابر بودی دست جود او فره
ابر باشد قطره بخش او بدره ده
بزم جودش را چو می آراستم
نسبتش با معن و حاتم خواستم
لیک اندر جنب وی بی قال و قیل
معن باشد مبخل و حاتم بخیل
بس که دستش داشتی با بسط خوی
تافتی انگشت او از قبض روی
قبض کف گر خواستی انگشت او
خم نکردی پشت خود در مشت او
گر گذشتی بر در او سایلی
از جفای فاقه خون گشته دلی
بس که بر وی بار احسان ریختی
تک زنان از بار آن بگریختی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهٔ سخاوت و generosity یک شخص یا موجود عظیم، مانند دریا یا ابر، است. شاعر به زیبایی به وصف بخشش و فزونی نعمتهای این منبع بزرگ میپردازد و تأکید میکند که این فیض و عطا به حدی است که زمین پر از ثروت شده و حتی مقایسه با شخصیتهای بزرگ تاریخ مثل حاتم طائی و معن بن زائدة هم به ذهن میرسد. اما در نهایت، از سخاوت او میگوید که به گونهای است که هیچ کس نمیتواند کاملاً درک کند و برخی حتی در برابر آن احساس کمبود میکنند. شاعر با همدلی و احترام به این شخص مینگرد که به دیگران احسان میکند و بار سنگین عطا و بخشش او حتی باعث فرار دیگران از این بار میشود. در واقع، او به شدت بر بار احسان و بزرگواری تأکید دارد.