نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۷ - حکایت گریختن قطران شاعر از بسیاری عطای ممدوح خود فضلون جامی

جامی / سلامان و ابسال / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بود قطران نکته دانی سحرساز

قطره ای از کلک او دریای راز

بهر دریا بخشش فضلون لقب

گفت مدحی سر به سر فضل و ادب

طبع فضلون چون بر آن اقبال کرد

دامنش از مال مالامال کرد

روز دیگر مدحت او را بخواند

ضعف اول سیم و زر بر وی فشاند

همچنین روز دگر این کار کرد

روزها این کار را تکرار کرد

شد ز بس تضعیف چندان آن صله

که به تنگ آمد ازانش حوصله

چون درآمد شب چو برق از جای جست

وز حریم فضل فضلون بار بست

بامدادانش طلب کرد و نیافت

گفت مسکین روی ازین دولت بتافت

بودیم تا دست بر بذل درم

با ویم این بود دستور کرم

لیکن او را تاب این بخشش نبود

در سفر زین آستان کوشش نمود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به توصیف ویژگی‌های شخصیتی و فضائل فردی به نام "فضلون" می‌پردازد. او با اشاره به ذکاوت و هنر سحرآمیز فضلون، می‌گوید که او دلسوز و سخاوتمند است و با ابیاتی آن را ستایش می‌کند. اما به تدریج، شاعر متوجه می‌شود که فضلون به دلیل ناتوانی یا خستگی از بخشش‌های مداوم دیگر نمی‌تواند این عمل را ادامه دهد و از حریم فضل و سخاوت دور می‌شود. نقصان در توانایی او در بخشش به وضوح ملموس است و در نهایت او به تنگی معاش و عدم تحمل این وضعیت دچار می‌شود.