نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۸ - اشارت به آنکه مقصود ازین مدحت ها مدحت شهریار کامگاریست خلدالله ملکه و سلطانه جامی

جامی / سلامان و ابسال / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

شب خرد آن ناصح شیرین خطاب

کرد مشفق وار آواز عتاب

گفت جامی فکرت بیهوده چند

سودن این کلک نافرسوده چند

هر که بر ملک بقا فیروز نیست

دی به فرض ار بوده است امروز نیست

گم مکن سر رشته مقصود را

مدح کم گو شاه ناموجود را

گفتم ای سرچشمه دانشوری

بر تو ختم اندیشه نطق آوری

قصد من زین مدح شاه دیگر است

کافسر اقبالش اکنون بر سر است

هفت کشور سخره فرمان اوست

هفت دریا رشحه احسان اوست

وصف خاصان به ز عام اندر نهفت

باد صافی وقت آن عارف که گفت

«خوشتر آن باشد که وصف دلبران

گفته آید در لباس دیگران »

هر کس آری محرم این راز نیست

بر رخ هر محرم این در باز نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این قطعه، شاعر به ارائه نکات فلسفی و اندیشمندانه می‌پردازد. ناصح با لحنی ملایم و محبت‌آمیز، به فردی می‌گوید که فکر کردن به موضوعات بیهوده بی‌فایده است و تاکید می‌کند که هر چیزی که در دنیای مادی وجود دارد، به زودی زوال خواهد یافت. او به اهمیت هدف و مقصود اشاره می‌کند و از کسی که به مدح شاه می‌پردازد، می‌خواهد که کمتر درباره شخصی که دیگر نیست سخن بگوید. در ادامه، شاعر نیز بر تمایل خود به مدح شاهی تأکید می‌کند که در اوج قدرت و اقبال است و موفقیت‌ها و منابع او را می‌ستاید. در نهایت، به رازهایی که برای افراد خاص محفوظ است و بر محرم نبودن دیگران نسبت به این رازها اشاره می‌کند.