نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۱ - حکایت روباه و روباه بچه جامی

جامی / سلامان و ابسال / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت با روباه بچه مادرش

چون به باغ میوه آمد رهبرش

میوه چندان خور که بتوانی به تگ

رستگاری یافتن ز آسیب سگ

گفت ای مادر چو بینم میوه را

کی توانم کار بست این شیوه را

حرص میوه پرده هوشم شود

وز گزند سگ فراموشم شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی بچه روباهی است که همراه مادرش به باغ میوه می‌رود. او می‌خواهد میوه‌ها را بخورد، اما مادرش به او هشدار می‌دهد که نباید زیاده‌روی کند، زیرا این حرص می‌تواند باعث غفلت او از خطراتی مثل سگ شود. بچه روباه متوجه می‌شود که اگر به خوردن میوه‌ها ادامه دهد، ممکن است عواقب بدی برایش داشته باشد.