نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۹ - حکایت آن اعرابی اشتر گم کرده که میگفت کاشکی من نیز با اشتر خویش گم گشتمی تا هر که وی را یافتی مرا نیز با وی یافتی جامی

جامی / سلامان و ابسال / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن عرابی چون شد اشتر در شتاب

از شتر افتاد چشمی مست خواب

از سبکباری شتر چون یاریی

دید کرد آغاز خوش رفتاریی

چون عرابی بامداد از خواب خاست

پی نبرد اصلا که آن اشتر کجاست

گفت واویلا که گم گشت اشترم

ماند خاطر از خیال او پرم

کاش با او گشتمی من نیز گم

تا نرفتی بر سرم این اشتلم

هر کجا او رفت با او رفتمی

تا ازین دوری به یکسو رفتمی

هر که آن گم گشته را وایافتی

با من آواره یکجا یافتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، یک عرابی به شترش بسیار وابسته است. او وقتی در خواب می‌افتد، شترش از او دور می‌شود و وقتی بیدار می‌شود متوجه می‌شود که شترش گم شده است. او با ناامیدی و اندوه آرزو می‌کند که ای کاش خودش هم با شتر گم می‌شد تا از این دوری رنج نمی‌کشید. احساس تنهایی و اشتیاق به ارتباط با شترش او را آزار می‌دهد و به طور کلی، این شعر به موضوع وابستگی و درد جدایی می‌پردازد.