بخش ۷۶ - خاتمه کتاب جامی
جامی / سلامان و ابسال / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
جامی ای کرده بساط عمر طی
در خیال شعر بودن تا به کی
همچو خامه چند باشی خامکار
در سواد شعر پیچی نامه وار
موی تو شد در سیه کاری سفید
رو سفیدی زین هنر کم دار امید
زانچه گفتی وقت عذر آوردن است
ورد خود استغفرالله کردن است
وقف استغفار کن نفس و نفس
نفس را در این نفس هم آر و بس
ز آب استغفار چون شستی دهان
گو دعا و مدحت شاه جهان
مدح شاه کامران یعقوب بیگ
فیض باران آمد و من تشنه ریگ
ریگ تشنه کی شود از آب سیر
بر وداع او کجا باشد دلیر
چون بود سیری ازین آبم محال
بر دعا بهتر بود ختم مقال
عالم از فیض نوالش تازه شد
نوبت عدلش بلند آوازه شد
هر دمش جاه و جمالی تازه باد
مدت ملکش برون ز اندازه باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به سرگذشت عمر و تلاشهای بیثمر خود در نیل به شعر و هنر اشاره میکند. او از خود میپرسد که تا چه زمانی میتواند به خیال شاعرانه ادامه دهد و به مقایسه خود با دیگران میپردازد. او به معنای دیرینهای از سفیدی مو در زردی کارهای خود اشاره میکند و از امید به موفقیت در هنر ناامید است. شاعر به اهمیت استغفار و دعا پرداخت کرده و به خداوند روی میآورد. او سپس از ملک یعقوب بیگ و فیضی که به واسطه او به دیگران میرسد، سخن میگوید و ابراز تشنگی و نیاز خود به این فیض میکند. در پایان، شاعر بر برکات و جمال این پادشاه تأکید کرده و به شادی و رونق در دوران او اشاره میکند. به طور کلی، شعر تأملی بر تلاشهای انسانی، امید به بخشش و یادآوری نعمتهای الهی است.