بخش ۵۳ - حکایت زاغی که چند روز در قفای کبکی دوید و از رفتار خود بازمانده به وی نرسید جامی
جامی / تحفةالاحرار / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
زاغی از آنجا که فراغی گزید
رخت خود از باغ به راغی کشید
زنگ زدود آینهٔ باغ را
خال سیه گشت رخ راغ را
دید یکی عرصه به دامان کوه
عرضهده مخزن پنهان کوه
سبزه و لاله چو لب مهوشان
داده ز فیروزه و لعلش نشان
نادره کبکی به جمال تمام
شاهد آن روضهٔ فیروزهفام
فاختهگون صدره به بر کرده تنگ
دوخته بر صدره سجاف دورنگ
تیهو و دراج بدو عشقباز
بر همه از گردن و سر سرفراز
پایچه ها برزده تا ساق پای
کرده ز چستی به سر تیغ جای
بر سر هر سنگ زده قهقهه
پی سپرش هم ره و هم بیرهه
تیزرو و تیزدو و تیزگام
خوشپرش و خوشروش و خوشخرام
هم حرکاتش متناسب به هم
هم خطواتش متقارب به هم
زاغ چو دید آن ره و رفتار را
وان روش و جنبش هموار را
با دلی از دور گرفتار او
رفت به شاگردی رفتار او
باز کشید از روش خویش پای
وز پی او کرد به تقلید جای
بر قدم او قدمی می کشید
وز قلم پا رقمی می کشید
در پی اش القصه در آن مرغزار
رفت بر این قاعده روزی سه چار
عاقبت از خامی خود سوخته
ره روی کبک نیاموخته
کرد فرامش ره و رفتار خویش
ماند غرامت زده از وار خویش
هر کس ازین دایره تیزرو
هست درین دیر به واری گرو
جامی و از وار همه سادگی
تاجور مسند آزادگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، زاغی تصمیم میگیرد از جایی دور برود و به مکانی زیبا و سرسبز برود. در آنجا، زیباییهای طبیعت شامل گلها و پرندگان زیبا را مشاهده میکند و از جمال کبک و حرکات زیبا و هماهنگ آن لذت میبرد. زاغ که تحت تأثیر زیباییها قرار گرفته، تلاش میکند مانند کبک حرکت کند و رفتار آن را تقلید کند. اما در این مسیر، به دلیل بیتجربگیاش، راه و رفتار خود را فراموش میکند و در نهایت به اشتباه دچار میشود و نمیتواند به سادگی به خود بازگردد. این شعر به نوعی به موضوع تقلید و اثرات آن بر فرد اشاره دارد.