بخش ۱۰۵ - مناجات در انتقال از طلاقت وجه به تودد و تالف جامی
جامی / سبحةالابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای غمت شادی دولتمندان
لب امید به یادت خندان
باد یک شمه ز لطفت گفته
باغ را غنچه دل بشکفته
می گشایی به سر انگشت کرم
از جبین ها گره غصه و غم
بستن از توست و گشادن از تو
خاستن از تو فتادن از تو
تا در خلق نبندی بر ما
فتح بابی نپسندی بر ما
جامی اکنون ز خود و خلق نفور
خواهد از تو شرف فر حضور
تیز بین ساز بدانسان بصرش
که تو باشی همه جا در نظرش
هیچ چیزش ز تو مانع نشود
جز به دیدار تو قانع نشود
همه جا از همه رو در همه کس
جلوه نور تو را بیند و بس
نفرت او ز همه کم گردد
الفتش با همه محکم گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و اندیشههای شاعر در مورد عشق و ارتباط با معشوق میپردازد. شاعر از غم واندوه دولتمندان و شادی ناشی از یاد معشوق سخن میگوید. او به زیباییهای طبیعت اشاره میکند و میگوید که عشق و لطف معشوق، دلها را شاداب و غنچهها را شکوفا میکند. شاعر معتقد است که تنها از طریق معشوق میتوان به آرامش و پیروزی دست یافت و در زندگی، فقط ملاقات با او میتواند رضایتبخش باشد. در نهایت، شاعر بر این باور است که دیدن نور عشق معشوق، میتواند نفرتها را کاهش و محبت را در دلها افزایش دهد.