بخش ۱۱۱ - مناجات در تقریب نصایح انگیختن جامی
جامی / سبحةالابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای ز تو ملک و ملک رفته ز دست
شتران فلک از ذوق تو مست
بیم آنست که این هفت و چهار
بگسلانند ز مهر تو مهار
در بیابان غمت روی نهند
جان شیرین به تک و پوی دهند
ای خوش آن رهرو از خود رسته
رقص دایم ز تو در پیوسته
زیر پایش چو کند پای ز سر
نشتر خار بود سبزه تر
خارج از دایره صلح و نزاع
کرده سر پی سپر راه سماع
ساز خاک قدمش جامی را
ببر از وی به دمش خامی را
جرعه جام فنایش بچشان
بر سر خوان وفایش بنشان
قید تقلید ز جانش بگشای
رشح حکمت ز زبانش بگشای
به نصیحت نفسش دار روان
باز کن گوش نصیحت شنوان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارتباط عمیق با معشوق است. شاعر به نمایش زیبایی و شکوه معشوق پرداخته و نگرانی خود را از ممکن بودن فاصله بین خود و معشوق بیان میکند. او به تمایل به رهایی از خود و پیوسته رقصیدن در عشق اشاره دارد. همچنین، از ضرورت دوری از درگیریها و تقیدات دنیوی صحبت میکند و بر اهمیت نوشیدن جام معرفت و حکمت تأکید میکند. پس در نهایت، شاعر خواستار آزاد شدن از قید تقلید و گوش سپردن به نصیحتها برای رشد شخصی است.