بخش ۶۹ - مناجات در اظهار شوق و حیرت و طلب ترقی به مقام غیرت جامی
جامی / سبحةالابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای سراسیمه شوق تو فلک
سر نپیچیده ز طوق تو ملک
داغ بر جان و دل از شوق توییم
بنده داغ و سگ طوق توییم
گرنه با طوق وفا تیزتگیم
در ره تو چو سگان کم ز سگیم
میل غیر از دل ما بیرون کن
شوق خود روز به روز افزون کن
گر می از ساغر وصلت نکشیم
به جگر خواری شوق تو خوشیم
هست بهر تو جگر خواری ما
عزت ما و دگر خواری ما
باد در لجه این بحر سراب
جامی از خواری تو عزت یاب
گر کند بخت ره آموزی را
داغ شوق تو شود روزی او
هر چه جز شوق تو در جان فگار
کارد افسوس و دریغ آرد بار
تا کند قطع ز افسوس و دریغ
بنه اندر کفش از غیرت تیغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شوق و اشتیاق شدید خودش نسبت به معشوق سخن میگوید. او میگوید که عشق و شوق او به معشوق باعث شده تا زندگیاش تحت تاثیر قرار گیرد و حتی دردی به جانش بیفزاید. شاعر اشاره میکند که باید فقط به عشق معشوق توجه داشته باشد و هیچ میل دیگری را در دلش راه ندهد. او به احساسات عمیق خود اشاره میکند و میگوید که حتی اگر از وصال معشوق بهرهمند نشود، با دلتنگی و شوقش به او ادامه خواهد داد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که شوق به معشوق تنها منبع عزت و ارزش او است و باید از دغدغههای دیگر فاصله بگیرد.