بخش ۷۸ - مناجات در طلب حیا از نقایص بشریت و تحقیق به خصایص حریت جامی
جامی / سبحةالابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای اولی اجنحه مرغان سر خویش
برده از شرم تو زیر پر خویش
کار آدم ز حیایت شده سخت
ستر خود ساخته از برگ درخت
شب ز انجم نظر افروخته ایست
چشم خجلت به زمین دوخته ایست
صبحدم گرد درت کار سپهر
اشکریزی بود از گرمی مهر
بنده جامی که کمین بدنه توست
در ره عجز سرافکنده توست
چون مه آورده رخ اندر کمی است
حلقه گشته به در محرمی است
محرم حلقه رازش گردان
وز در بیهده بازش گردان
گر بود حرص و هوا را بنده
ساز ازان بندگیش شرمنده
چون به شرمندگی افتاده شود
هر چه شرم آرد ازان ساده شود
زن رقم بر ورق سادگیش
حرف آزادی و آزادگیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالت شرم و خجلت انسان در برابر عظمت الهی و نقش آن در زندگی میپردازد. شاعر به تصویر کشیدن پرندگان و خویشتننگری انسان اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه انسان به خاطر حیای خود دچار مشکلات میشود. او از زیبایی صبح و تأثیر آن بر طبیعت میگوید و به بندگی انسان در برابر خداوند اشاره میکند. این شعر همچنین به مفهوم آزادی و بیخود شدن از قید و بندهای دنیا پرداخته و به تلاش برای درک و حفظ رازهای الهی دعوت میکند.