نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۹ - ندبه حکیم سوم جامی

جامی / خردنامه اسکندری / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

حکیمی دگر گفت کان کامگار

به دانشوری در جهان نامدار

زمین را که کشور به کشور گرفت

به تیغ زراندود چون خور گرفت

جهان همچو او پادشاهی نداشت

ولی دولت او بقایی نداشت

ز ناگه چو ابری رسید و گذشت

ازو چند قطره چکید و گذشت

نه در سایه اش خفته ای خواب کرد

نه از قطره اش تشنه ای آب خورد

چنان رفت کز وی اثر هم نماند

اثر خود چه باشد خبر هم نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، حکیمی درباره یک پادشاه موفق و نامدار صحبت می‌کند که با ثروت و دانش خود به قدرت رسیده است. او مانند خورشیدی درخشان بود که سرزمین‌ها را تسخیر کرد، اما به ناگاه از بین رفت و هیچ نشانه‌ای از او باقی نماند. مردم نه از سایه او بهره‌ای بردند و نه از نعمت‌هایش استفاده‌ای کردند. در نهایت، او به سرعت رفت و هیچ اثری از خود در این دنیا نهاد.