بخش ۶۱ - ندبه حکیم پنجم جامی
جامی / خردنامه اسکندری / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
به دانای پنجم چو نوبت فتاد
زبان با سکندر بدینسان گشاد
که ای برده رنج سرای سپنج
بسی جمع کرده به هم مال و گنج
دریغا که بیهوده شد رنج تو
نشد مرهم رنج تو گنج تو
به کف سودی از گنج و مالت نماند
به گردن ازان جز وبالت نماند
به پشت تو از گنج رنج گران
سبکبار راحت ازان دیگران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به دانای پنجم اشاره دارد که درباره سکندر سخن میگوید و او را به خاطر جمعآوری اموال و گنجها نصیحت میکند. دانای پنجم هشدار میدهد که تمام این تلاش و رنج بیهوده است، زیرا ثروت و گنج نمیتوانند درد و رنج انسان را تسکین دهند. در نهایت، او تأکید میکند که از این ثروت چیزی برای انسان نمیماند و تنها بار گران رنج بر دوش او باقی میماند. بنابراین، در جستجوی آرامش و راحتی نباید تنها به جمعآوری مال و ثروت پرداخت.