بخش ۷ - جواب از این سؤال که چون دعای مظلوم مستجاب است چرا دعای اکثر مظلومان از اجابت در حجاب است جامی
جامی / خردنامه اسکندری / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
شنیدم که این نکته را ساده ای
بپرسید روزی ز آزاده ای
که بسیار مظلوم را دیده ایم
فراوان دعاهاش بشنیده ایم
یکی خصم را بسته غم نکرد
سر مویی از فرق او کم نکرد
بگفت آن که سنگ از دمش موم نیست
اگر زیر تیغ است مظلوم نیست
ستمکش اگر نی ستمگر بود
قبول دعایش مقرر بود
وگر شغل او هم ستم پیشگیست
دعای وی از کوته اندیشگیست
چو باشد دلش را سوی ظلم رو
نیاید دعایش فرو جز به رو
درین ظلمت آباد پر گفت و گوی
بسی ظالمانند مظلوم روی
غلام از ستم چوب بر خر شکست
به پاداش آن خواجه اش سر شکست
زد انبان آن بیوه را رخنه موش
برآورد گربه ز جانش خروش
بر آن مور گنجشک هم زور کرد
ازو دیگری معده معمور کرد
نیابد امان دیگری نیز هم
ز چیزی شود پست و ناچیز هم
همی رو چنین تا رسد سلسله
به جایی کز آنجا نشاید گله
از آنجا همه عدل مطلق بود
حق محض و خیر محقق بود
چو آنجا رسیدی خموشی به است
ز هر گفت و گو تیز هوشی به است
بیا ساقیا برگ عشرت بساز
مکن در به روی حریفان فراز
که از دولت شه نه کاووس و کی
بگیریم جام و بنوشیم می
بیا مطربا مرحبایی بزن
دعایی بگوی و نوایی بزن
که طبع شه از هر غم آزاد باد
به عدلش همه عالم آباد باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به طرح سوالی میپردازد که یکی از انسانهای سادهدل درباره مظلومیت میپرسد. او میگوید که در زندگی، مظلومان زیادی را دیده و دعاهایشان را شنیده است؛ اما میبیند که ظالمها هرگز از قدرت خود کم نمیکنند و برایشان فرقی نمیکند. شاعر بر این باور است که اگر مظلوم خود ستمگر نباشد، دعاهایش موثر است، اما اگر او نیز در عمل به ظلم مشغول باشد، دعاهایش از کوتهبینی سرچشمه میگیرد و به جایی نمیرسد. او به چرخهای از ظلم و ستم اشاره میکند که هیچ کسی از آن در امان نیست و همه در نهایت دچار مسائل و مشکلات میشوند. در نهایت، شاعر به دلیلی که در آنجا همه چیز عادلانه و صحیح است، دعوت به سکوت و آرامش میکند و از معشوق میخواهد تا لحظاتی از خوشی و جشن به همراه دوستان داشته باشند، تا دنیا به برکت عدل و انصاف آباد شود.