نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۱ - تعزیت گفتن حکیم چهارم جامی

جامی / خردنامه اسکندری / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ازین گفت و گو چون سیم لب بدوخت

چهارم چراغ نصیحت فروخت

نخست از دعا کرد آغاز پند

که ای با خرد پند بخرد پسند

چو ایزد به دل تخم صبرت نهاد

بر این کشت بارنده ابرت نهاد

هر آن مضطرب کش نه آرامش است

به آرامشش آخر انجامش است

درین تیز رو گنبد با سکون

قدمگاه هر جنبش آمد سکون

ز جان هر چه جنبد درین پهن دشت

به تسکین مرگش بود بازگشت

بدین دایره هر که پا در نهد

چو دورش به آخر رسد سر نهد

چو بر صید خنجر زنی در شکار

ز اول بود جنبش آخر قرار

سپاس فراوان خداوند را

که کرد این کرامت خردمند را

که بیند در آغاز انجام خویش

برون ننهد از حکم آن گام خویش

شکیبی که انجام هر ماتم است

مر او را در آغاز آن همدم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این گفت‌وگو، نصیحتی را به صورت شعری بیان می‌کند. شاعر ابتدا با دعا شروع می‌کند و به خردمندان پند می‌دهد که صبر را در دل خود بکارند. او اشاره می‌کند که در این دنیا، هر حرکتی ناپایدار است و در نهایت، آرامش و سکون به دست می‌آید. زندگی مانند دایره‌ای است که هر کس وقتی به انتهایش رسید، سرش به آنجا می‌رسد. همچنین، تأکید می‌کند که شکیبایی در آغاز هر مصیبت می‌تواند همدم انسان باشد و بر همین اساس، به سپاس از خداوند می‌پردازد که این فهم را به خردمندان عطا کرده است.