بخش ۱۱ جامی
جامی / روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان) / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بخش 1
عاشقی که از دهشت حبیب دلتنگ بود و از وحشت رقیب پای در سنگ، آرزو می برد که کی باشد که آن ساده روی ریش برآورده باشد و پندار حسن از سر بیرون کرده تا بی تحاشی در خدمت او توانم بود و بی تکلف از صحبت او توانم آسود.
شنودم که چون موی از روی او برآمد و تازگی جمال آن پسر به سر آمد او نیز چون دیگران از راه تمنای او بنشست و دیده از تماشای او بربست. با وی گفتند: این خلاف آن است که می گفتی. گفت: من چه دانستم که این صید به هویی بخواهد گریخت و این قید به مویی بخواهد گسیخت.
در لغت خوانده ام که ریش پر است
پیش دانشور لغت پرداز
لیکن آن پر کزو به وکر عدم
می کند مرغ نیکویی پرواز
بخش 7
رونق حسن تو رفته ست ای پسر
از نهال خشک سرسبزی مجوی
خط سبزت با سیاهی تیره شد
حرف پندار جمال از دل بشوی
یک دو مویت کز زنخدان سرزده
کرده یکسانت به پیران دو موی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر از دلتنگی عاشقی میگوید که به خاطر جدایی از معشوقش بسیار ناراحت است. او آرزو دارد روزی معشوقش بیهیچ تردیدی در کنار او باشد و بتواند بدون هیچ اضطرابی در خدمت او باشد. اما وقتی معشوقش بزرگتر میشود و زیباییاش کمرنگ میشود، عاشق متوجه میشود که دیگر نمیتواند به معشوقش نزدیک شود. او به این نکته اشاره میکند که زیبایی و جوانی زودگذرند و نباید به ظواهر ظاهری دل خوش کرد. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که جوانی و زیبایی نمیتوانند دائمی باشند و از آن جمله به نکات عبرتآموزی اشاره میکند.