نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲ جامی

جامی / روضهٔ ششم (در مطایبه) / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رسول صلی الله علیه و - مر عجوزه را گفت که عجایز به بهشت در نیایند! آن عجوزه به گریه درآمد. فرمود که خدای تعالی ایشان را جوان گرداند و جوانتر از آنچه بودند برانگیزاند آنگه به بهشت برد.

و نیز مر زنی را از انصار گفت: به شوهر خود برس که در چشم وی سفیدی واقع است. آن زن به سرعت و اضطراب تمام پیش شوهر خود دوید. شوهر از وی سبب اضطراب پرسید. آنچه حضرت فرموده بودند باز گفت. گفت: راست فرموده اند، در چشم من سفیدی هست و سیاهی هست اما نه به بدی!

گر مقبلی مزاح کند عیب او مکن

شغلیست آن به قاعده عقل و دین مباح

دل آیینه است کلفت جد زنگ آیینه

آن زنگ را چه امکان صیقل بود مزاح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

حضرت رسول صلی الله علیه و آله به یک زن سالخورده فرمودند که سالخوردگان به بهشت نمی‌روند. این زن به گریه افتاد و حضرت از خدا خواستند که آن‌ها را جوان کند و سپس به بهشت ببرند. همچنین، ایشان به زنی از انصار فرمودند که به شوهرش برسد زیرا در چشم او سفیدی وجود دارد. آن زن به سرعت به شوهرش رفت و توضیح داد که حرف پیامبر حقیقت دارد، و در چشم او سفیدی و سیاهی به طور طبیعی وجود دارد اما نه به بدی. پیامبر به او یادآوری کرد که باید نسبت به عیوب دیگران با نرمی برخورد کند و مشکلات را با عقل و دین حل کند، زیرا دل انسان همچون آیینه‌ای است که می‌تواند صیقل بخورد.