شمارهٔ ۲۲ جامی
جامی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای سر از قدر بر فلک سوده
عالمی در پناهت آسوده
از زمین بوس سرکشان جهان
آستان تو گشته فرسوده
گوش سایل به جز صدای کرم
از صریر در تو نشنوده
هر چه پنهان ز وضع های بدیع
در خیال مهندسان بوده
در بنای تو صنعت استاد
همه را آشکار بنموده
هر که دیده فروغ شمسه تو
دیده بر آفتاب نگشوده
پیش نقاش تو سپهر کبود
صدفی لاجورد آلوده
بامت آمد ز ابر بالاتر
نیست حاجت که باشد اندوده
در جمال تو دولت ازلی
هر زمان چیزی دیگر افزوده
وز همه بهتر آنکه موکب شاه
در تو گاهی نزول فرموده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ زیبایی و عظمت یک مکان مقدس به تصویر کشیده شده است. شاعر به ستایش سرزمین و آسمان آن میپردازد و از آرامش و امنیتی که در سایهٔ آن مکان وجود دارد، صحبت میکند. او به وضوح بیان میکند که این مکان از زمین و جهانیان بوسهها گرفته و در اثر احترام و عشق به آن، فرسوده شده است. همچنین، اشاره میکند که چیزی از زیباییهای آن مکان پنهان نیست و همهٔ هنرها و خلاقیتها در آن به چشم میخورد. در نهایت، شاعر به ورود و نزول شاهان به این مکان اشاره میکند که نشان از عظمت و اهمیت آن دارد.