شمارهٔ ۲ - فی نعت النبی علیه الصلوة و السلام جامی
جامی / سایر اشعار / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای برده ز آفتاب به وجه حسن سبق
قرص قمر به معجز حسن تو گشته شق
تابی ز عکس طلعت و تاری ز طره ات
صبح اذا تنفس لیل اذا غسق
بر هر که تافت پرتو انوار عزتت
شد سرخروی در همه آفاق چون شفق
جسمت نداشت سایه و الحق چنین سزد
زیرا که بود جوهر پاکت ز نور حق
زینسان که شد کلام تو دیباچه کمال
با منطق تو ناطقه را کی رسد نطق
در بزم احتشام تو سیاره هفت جام
وز مطبخ نوال تو افلاک نه طبق
بر دفتر جلال تو تورات یک رقم
وز مصحف کمال تو انجیل یک ورق
گل را زمانه از عرق عارضت گرفت
بر عکس آنکه گیرند اکنون ز گل عرق
جامی کجا و نعت تو اما به کلک شوق
بر لوح صدق زد رقم کیف مااتفق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش زیبایی و نورانیت یک معشوق پرداخته است. شاعر با اشاره به روشنایی و جاذبه معشوق، او را از خورشید و ماه نیز زیباتر میداند. وجود او مایهی سرخوشی و سعادت دیگران است و جسم او بهگونهای است که سایهای ندارد، چون جوهرش از نور الهی گرفته شده است. شاعر میگوید که گفتار و کلام معشوق از هر زیبایی و کمالی فراتر است و در بزمهای باشکوه او، همه چیز به زیبایی و شکوه وصفناپذیری تبدیل میشود. او همچنین به قدرت کلام معشوق اشاره میکند که حتی کتابهای مقدس را نیز تحت تأثیر قرار میدهد و تمام دنیا از زیبایی او الهام میگیرد. در نهایت، شاعر به تصویر زیبا و دلنشینی از معشوق دست میزند که فراتر از توصیفهاست.