شمارهٔ ۶ - معماها جامی
جامی / سایر اشعار / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
حاشا که نهم من از معما دامی
تا صید کنم ز نامجویی کامی
پختم هوسی بود ز چون من خامی
بر صفحه ایام بماند نامی
***
بیچاره حکیم عمری اندیشه گماشت
تدبیر غنا ز کیمیا می پنداشت
خاک سر کوی فقر را حال چو دید
در حال حکیم کیمیا را بگذاشت
***
تا خطت شد بلای دین ما را
بینی از حال دین حزین ما را
***
ماه و خور خالی ز میلی نیستند
پیش رویت تا به خدمت ایستند
***
چه خوش باشد که در کاشانه غم
دو همدم درد دل گویند با هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به کشف و درک معانی عمیق زندگی میپردازد. او به دنبال فهم معماهای وجودی است و در عین حال از خامی و هوسهای خود گلایه دارد. شاعر به اشاره به حکیمی میپردازد که در جستجوی ثروت و کیمیاگری بوده، اما در نهایت به واقعیت فقر و زندگی میرسد. او از حال دین و دینی که باعث غم و اندوه است، سخن میگوید و به آرامش و همدلی در شرایط سخت اشاره میکند. در نهایت، شاعر به زیبایی روابط انسانی و درد مشترک میان انسانها توجه دارد.