نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ جامی

جامی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در فنون شاعری جامی ز حد بردی سخن

وقت آن آمد که در کنج خموشی جا کنی

پیر گشتی در سواد شعر بردن با بیاض

چون قلم ترسم که روزی سر درین سودا کنی

مایه مدح و غزل دانی که هست اکثر دروغ

بر کرام الکاتبین تا کی دروغ املا کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این سخن شاعری، جامی به نقطه‌ای می‌رسد که زمان سکوت و کناره‌گیری از شاعری فرام می‌رسد. او اشاره می‌کند که با گذر زمان و پیر شدن، دیگر نوشتن شعر در او معنا ندارد و نگرانی دارد که شاید روزی به این کار ادامه دهد. او می‌فهمد که بیشتر اشعار و مدح‌ها در واقع دروغین هستند و از این رو از نوشتن آنها خسته‌ شده است.