نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ جامی

جامی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

پیری دیدم خمیده قامت

دنبال جنازه جوانی

با او به زبان حال می گفت

گریان گریان به هر زبانی

رفتی تو چو تیر و من بماندم

در قبضه دهر چون کمانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، یک پیرمرد خمیده را می‌بینیم که پشت سر جنازه یک جوان حرکت می‌کند. او به زبان حال خود، به جوانی که رفته و به زندگی پایان داده، احساس درد و اندوه می‌کند. او به جوان می‌گوید که تو چون تیر رفته‌ای، اما من در چنگال زمان همچنان باقی‌ام. این شعر به نمادین بودن پیری و فراق می‌پردازد و احساسات جگرسوزی از مرگ جوانی را به تصویر می‌کشد.