شمارهٔ ۲۰ جامی
جامی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید
تا بنای عالم است اینسان عمارت کس ندید
بینمش پاک از سرشت آب و گل گویا خدای
همچو قصر خلدش از یک دانه گوهر آفرید
بین در و دیوارش از نقاش پر نقش لطیف
کلک او آمد مگر گنج لطایف را کلید
شاهد معنی ز صورتهاش از بس جلوه کرد
خاطر ناظر ز هر صورت به صد معنی رسید
بر سر شاخ درختانش نگر هر مرغ را
آنچنان چابک که گویی دمبدم خواهد پرید
بر مشام جان زند بوی گلاب از فرش او
بس که آب لطف از گلهای سقف او چکید
شه چو جان است و جهان چون تن مبارک منزلی
کاندر اوجان جهان خواهد به دولت آرمید
زنده باد این تن به آن جان جاودان مرغ سحر
دوش می خواند این دعا و صبح صادق می دمید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و عظمت عالم و طبیعت است. شاعر به توصیف زمین و آسمان میپردازد و میگوید که خاک به خاطر شکوه این بناها برمیخیزد. او به خلقت خداوند اشاره میکند که مانند یک قصر زیبا شکل گرفته است. در این دنیا، همه چیز با لطافت و هنر خلق شده و معانی عمیق در هر جلوه پیدا میشود. همچنین از زیبایی پرندگان و عطر گلها صحبت میکند و به نوعی هماهنگی و زندگی در این جهان اشاره دارد. در پایان، شاعر به آوای صبح و دعای زندگی اشاره میکند و امیدوار است که این زندگی جاودان باقی بماند.