شمارهٔ ۴ جامی
جامی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن شنیدستی که کناسی ز سرگین زیر بار
گفت شکر آن را که از عزت مرا سر برافراخت
بوالفضولی طعنه زد کای کار تو سرگین کشی
کی خردمند این هنر را مایه عزت شناخت
گفت کای نادان کدامین عز ازان افزون بود
کز پی روزی به امثال تو محتاجم نساخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، یک فرد که مشغول کشیدن بار سرگین (مدفوع) است، از اینکه به او عزتی داده شده، شکرگزاری میکند. شخصی به نام بوالفضولی به او طعنه میزند که این کار افتخار نیست و کسی این نوع کار را نشانهی بزرگی نمیداند. اما او پاسخ میدهد که در واقع از این کار به خاطر نیاز به روزی و تأمین معیشت، احساس عزت میکند و این کار را برای خود افتخار میداند.