جامی
زاده ۸۱۷ – درگذشته ۸۹۸ هجری قمری، خرجرد جام
زندگینامهٔ جامی
نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.
آثار جامی
شعرهای جامی
- بخش ۱۲ - حکایت آن خاد که گوش بر افسانه غوک نهاد و نقد را به امید نسیه از دست بداد — یکی خاد مرغ هوایی شکار
- بخش ۱۸ - حکایت پسر مهتر ده که چون با پدر مشاهده حشمت و شوکت پادشاه شهر کرد — گفت اگر اینست رسم مهتری
- بخش ۱۴ - معارضه حکیم و لئیمی که صورت این چون سیرت آن آراسته بود و صورت آن چو سیرت این ناپیراسته — حکیمی نه بر صورت دلپسند
- بخش ۱۹ - خردنامه ارسطاطالیس — دبیر خردمند دانش پژوه
- بخش ۱۶ - حکایت آن پیر که جوان گریان را دید و موجب گریه او را پرسید — جهاندیده پیری به سودای گشت
- بخش ۱۳ - آغاز سخن گستری به شروع در خردنامه اسکندری — شناسای تاریخ های کهن
- بخش ۱۷ - داستان اسکندر که خود را بر خاک تواضع انداخت و از خاک تواضع سر بر اوج ترفع افراخت — چنین گفت دانشور روم و روس
- بخش ۱۵ - داستان آفتاب دولت فیلقوس به سر دیوار رسیدن و آیینه اسکندری را در مقابله آن داشتن و فروغ آن را در وی دیدن و سلطنت رابه ربقه تصرف وی در آوردن و از استاد وی ارسطو طلب وصیت کردن — سکندر چو ز آلایش جهل پاک
- بخش ۲۲ - حکایت آن راستگوی که از ناراستی کج اندیشان به مسافرت بسیار سخن خود را راست کرد — شنیدم که شاهی به هندوستان
- بخش ۲۶ - حکایت اعراض پدر حکیم از تربیت پسر لئیم — به یونان حکیمی فلاطون محل
- بخش ۲۴ - حکایت آن مرغ ماهیگیر که حیله ای ساخت و آن ماهی ساده را در دام انداخت — به عمان یکی مرغ فرتوت بود
- بخش ۲۰ - حکایت آن اشتر که به مشورت روباه در آب خسبید و در آخر بار وی گران تر گردید — کمان گردنی از پی و استخوان
- بخش ۲۳ - خردنامه سقراط — زهی گنج حکمت که سقراط بود
- بخش ۲۵ - خردنامه بقراط — ز هر تار حکمت که او تافته ست
- بخش ۲۷ - خردنامه فیثاغورس — چنین است در سفرهای قدیم
- بخش ۲۱ - خردنامه افلاطون — فلاطون که فر الهیش بود
- بخش ۳۰ - حکایت آن نوخاسته تن به جامه آراسته که جامه هایش نغز و سخن هایش بی مغز بود — یکی تازه برنای نوخاسته
- بخش ۳۲ - حکایت آن زشت روی خانه آرای که حکیمی در خانه وی منزل ساخت و در وقت حاجت آب دهان بر وی انداخت — یکی سفله با شکلی از طبع دور
- بخش ۲۸ - حکایت آن طفل خرد که نان بزرگ در دست داشت، می خورد و می گریست که این نان اندک است و اشتهای من بسیار — به بغداد شد گامزن زیرکی
- بخش ۳۱ - خردنامه هرمس — ز هرمس که هر مس زر ناب کرد
- بخش ۲۹ - خردنامه اسقلینوس — خرد جمله لب شد زمین بوس را
- بخش ۳۴ - حکایت آن قاضی غریب که پادشاه بر وی غضب کرد و گفت که خانه اش را به غارت از هر چه دارد بپردازند و خایه اش را بیرون کرده خصی سازند — غریبی ز فضل و هنر بهره ور
- بخش ۳۵ - خردنامه اسکندر — سکندر که گنجینه راز بود
- بخش ۳۳ - داستان جهانگیری اسکندر و عمارت شهرها و اختراع کارهای وی بر سبیل اجمال — گهرسنج این گنج گوهرفشان