نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ جیحون یزدی

جیحون یزدی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای خداوند فتن ران فطن از تو چنان

کز تو دارد رستگاری خاطر مفتون من

وی ترا رتبت از آن افزون که جادو و فکرتم

گنج و صفت را تواندگنج در مضمون من

پیش اوج طبع دریا موج لؤلؤ فوج تو

استقامت نیست اندرگفته موزون من

روزگار میرود از عمرکزبی شفتی

خود نمیپرسی زکس آیا چه شد جیحون من

بنده نیز از دور چرخ و جور دهر و طور خلق

عزلتی بگزیدم وزو خوش دل محزون من

بختم اندر وهن و رختم رهن و تختم بی سرود

با چه رو در همگنان برجا بود قانون من

زین فسانه درگذر شلوارکی دارم بپای

کاندراسش برده ازسر هوش پر افسون من

هرکجا بنشینم از بس رخنه برخیزد ازو

سربر آرد از شکافی خرزه ملعون من

گوئی از سوراخ بیحد پوست تخت کاوه است

وان ذکر چوب علم وین خایه افریدون من

یا برات قطعه ماهوت نیلی لطف کن

تا رهد از تیره بختی ذوق روز افزون من

یا به شکر آنکه صد شلوار بیشت داده بخت

خود بکن شلوارت از پای و بکن در کون من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد لزوم راهیابی به رستگاری و خلاصی از مشکلات و دردهای زندگی است. شاعر از خداوند یاری طلبیده و از فریب‌ها و فتنه‌های دنیا سخن می‌گوید. او به سرنوشت خود اشاره می‌کند و از مشکلاتی که از روزگار می‌بیند و عزلتی که برگزیده است، می‌گوید. شاعر به افکار پریشان و احساس عدم ثبات خود اشاره دارد و از دل تنگی و غمناکیش صحبت می‌کند. در نهایت، او از خداوند درخواست نجات و آسانی در زندگی را دارد و حتی به زندگی مادی و حرص و طمع اشاره می‌کند. شاعر به دنبال راهی برای رهایی از بار سنگین مشکلات و پیوند دوباره با خوشبختی است.