شمارهٔ ۲۰ - وله جیحون یزدی
جیحون یزدی / مسمطات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تبارک الله ای ماه ناصری مآت
به مهر کوش که افکنده ظل الهی ذات
رخ ملک به چنین روز تافت بر ذرات
به سان جلوهٔ مصباح قدس از مشکات
وزین مبارک رخ عالمی است پر برکات
بده شراب مهنا که حله البرکه
کلاه را دگر از ناز کج گذاشته بخت
ز وصل فصل حمل مست شد برودت سخت
پر از زمرد نارس ز سبزه جیب درخت
پر از رسیده عقیق از شقیق که را رخت
به عرش اکلیل آرند فخر افسر و تخت
به لفظ و معنی نازند خطبه و سکه
الا که شیرهٔ جانستی و خمیرهٔ شرم
کرم نمای و بده جامی از عصارهٔ کرم
خصوص حال که چرخ از زمین برد آزرم
شخ از درشتی دی رست و شاخ گل شد نرم
هوا گذشت ز سردی می آر گرماگرم
مبادا آنگه به خم ماند و شود سرکه
الا که چهر تو برف است و لعل تو شنگرف
ربوده عکس ز شنگرفت آن رخ چون برف
رسد بهار و در این ظرف کم من کم ظرف
مدان که عمر کنم جز به شاهد و می صرف
مگو ز ساده و باده چرا نبری حرف
که من ز کودکیام گشته این سخن ملکه
خوش است از لبت این فصل نغمه اشنفتن
نبیذ خوردن و رندانه پیش هم خفتن
نخواهد این همه بر بیزریام آشفتن
گرفتم ار نخرند از من این گهر سفتن
حرام باشد ای ترک ترک می گفتن
مرا به خانه بود تا که از پدر ترکه
فرخ ز مرکز ماهی گذشت از بر ماه
به تهنیت مترنم شد السن وافواه
ز یک طرف طرب از جشن ناصرالدین شاه
ز یک طرف شعف از رستن صنوف گیاه
وز ااسنلاک چنین جشن میر چم خرگاه
ز کف به شکر فشاند لئال منسلکه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به مناسبت جشن و شادی، به خصوص جشن تولد ناصرالدین شاه سروده شده است. شاعر با ستایش از زیباییهای ماه ناصری و برکات وجود او، به وصف حال و هوای جشن میپردازد و از لذت بادهنوشی و خوشگذرانی صحبت میکند. بهار، سرسبزی و شکوفایی طبیعت نیز در متن نمادهایی از شادی و زندگی است. شاعر بر اهمیت استفاده از لحظات خوش و لذت از زیباییها تأکید میکند و به یادآوری اینکه زندگی باید با شادابی و سرزندگی سپری شود، میپردازد. در انتها، بزم و شادی به کرامت و بزرگی ناصرالدین شاه گره زده میشود و به استقبال از جشن او میرود.