نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۳ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

روشنی در خانه معمور نیست

نیست یک ویرانه کان پر نور نیست

بسکه در بزم نشاط ما گریست

قطره ای خون در رگ طنبور نیست

دل ز مهر گلرخان پرداختیم

در بپشت خاطر ما حور نیست

عمرها پروانه او بوده ایم

در چراغ آشنائی نور نیست

تا تو باشی رو بخورشید آورد؟

اینقدر هم چشم روشن کور نیست

بسکه دیگرگون شد احوال جهان

فکر می در خاطر مخمور نیست

در نظر دارم لبی را روز و شب

چون توانم گفت چشمم شور نیست

می کنم قطع امید از تیغ تو

زخم اگر در تازگی ناسور نیست

پرده بر زخمم چه می پوشی کلیم

شمع در فانوس هم مستور نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و آرزوهای انسانی می‌پردازد. شاعر از تاریکی و بی‌نوری در زندگی‌اش می‌گوید و به نبود شادی و نشاط اشاره می‌کند. او از عشق و مهر به معشوقه‌اش سخن می‌گوید و می‌گوید که سالهاست تحت تاثیر زیبایی او زندگی کرده است. با وجود این، او در زندگی خود احساس کمبود می‌کند و به بیهودگی برخی تلاش‌ها و تغییرات در جهان اشاره می‌کند. شاعر در نهایت از زخم‌های عاطفی خود می‌گوید و از اینکه نمی‌تواند به زندگی‌اش نور ببخشد، ابراز ناامیدی می‌کند. این شعر به خوبی نشان‌دهندهٔ تضاد میان امید و ناامیدی در زندگی بشر است.